عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه

 

تنها چند ثانیه طول میکشد زخمی عمیق بر قلب آنکس که دوستش داری وارد کنی

اما سال ها طول میشد تا آن را التیام بخشی 

 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال

من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را

گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 

 

بهترين لذت دنيا زمانيه که اصلا انتظارشو نداري و زيباترين اونا دوست داشتن است.پس حالا که انتظار نداري دوستت دارم...

 

 

کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ،

 اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ،

 اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم

 

من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
 در عصرهاي انتظار،به ‏حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي ‏تنهايي شو
 کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب ‏آرزوهاي رنگي ام!
 در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير ‏غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ‏ديوار دردهايم نشسته
 
 
 
 
 
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ،
 به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي
 
 
 

گفتم زندگي چند بخش است؟؟

گفت:: دو بخش

گفتم كدامند؟؟

گفت : كودكي، پيري

 گفتم: پس جواني چه شد؟؟

 گفت :  با عشق ساخت...... با بي وفايي سوخت..... با جدايي مرد

 

 

 

 

همه ما با اراده به دنیا امدیم با حیرت زندگی می کنیم و با حسرت میمیریم .

این است مفهوم زندگی کردن پس هرگز به خاطر غم هایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد.

 
 
 
 
 
 
هرگز عشق را گدايي نکنيد زيرا هيچگاه چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود
 
 
 
 
از طرف اوني كه تنهاست
تنها اومده
تنها مي ره
تنهاش مي ذارن
تنها نمي ذاره
تنها يك ارزو داره
اونم اينه كه تو تنهاش نذاري