تبليغاتX
اس ام اس+عکس عاشقانه+عکس ستارگان هالیوود


















اس ام اس+عکس عاشقانه+عکس ستارگان هالیوود

عکس ستارگان هالیوود + عکسهای عاشقانه + اس ام اس و جوک + شعرها و متن های زیبا

* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیمتان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

خدا بی گناه است در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشتی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید.

* آنکه  خدا را زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آنکه روزهایش بیهوده میگذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

 

+نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت14:0توسط محمد | با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده |

من هنوزهم همانم ، دلتنگ

هنوزهم دلم تنگ است آنقدر كه هیچگاه شاید رفع دلتنگیم نشود

راز دلتنگیم را جز با ثانیه های در گذر نگفتم كه هرچه این لحظه ها بیشتر میگذرند دلتنگی من هم بیشتر و بیشتر و بیشتر میشود ، اما آنقدر این دلتنگی برایم شیرین است كه هرگز آن را با چیزی عوض نمیكنم و تقدس لحظه های تنهاییم را حرمت میگذارم .

 

مسافری آن دورتر ها هست كه انتظارش را میكشم مسافری كه من نامش را گذاشته ام ستاره ی شبهای تار

می تابد بر ظلمتم ...

می رسم؟

می رسد؟

نمیدانم!

كاش برسم ، كاش برسد ، همین حالا

...

دارم این بغضی كه مدتها نشكسته بود را فاش میكنم آنهم با صدایی بلند

نفس هایم اكنون راحت تر كشیده میشوند

ای مینای محبت و مهربانی و پاكی هوای تو را داشتن چقدر خوبست

ای ستاره ی شبهای تارم كمی پایین تر بیا تا با دست هایم لمست كنم

میدانم تو از جنس آسمان و ماهی و من هیچ و هیچ و شاید فقط ...

بشكاف این هوای دوری و انتظار را و بشكن بغض كهنه ی فاصله ها را

رهایم كن ازین حصار بی تو بودن و روشن كن چشم هایم را به نگاه چشمانت

نمیدانی چقدر دلتنگت شده ام خوب من !

نمی خواهم بیشتر از این به دوری تو نزدیك شوم

هوای بی تو بودن چقدر سرد و تاریك است ای خورشید روشنم

بتاب بر من كه تابیدنت مرا جانی دوباره است

خوب میدانی كه بی تو زندگی آهنگی ندارد

توكه نیستی دیگر هیچكس برف های غم پشت بام دلم را پارو نمیكند

آنقدر سنگین شده اند كه كوه یخی درد آور را بی تو تحمل میكنم 

 

+نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت20:37توسط محمد | با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده |

ببخشید بچه ها یه مدت رفته بودم تو خط غمگین ایندفه یه داستان جالب گذاشتم تا از اون حال و هوا دربیاد

زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ...

 سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند

+نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت3:8توسط محمد | با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده |

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که

 کنار دستم نشسته بود و اون منو داداشی


صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم

 که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد.

اخر کلاس پیش من اومد و جزوه ی جلسه ی پیش رو خواست منم جزومو

 بهش دادم. بهم گفت: متشکرم داداشی و گونه منو بوسید

.
میخوام بهش بگم ،می خوام که بدونه ،من نمی خوام فقط داداشی باشم.

 من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم......... علتشو نمیدونم.


تلفن زنگ زد ، خودش بود،گریه می کرد،دوست پسرش قلبشو شکسته

بود. از من خواست که برم پیشش. نمی خواست تنها باشه. من هم

 اینکارو کردم.وقتی کنارش روی کاناپه نشسته بودم، تمام فکرم متوجه

اون چشمای معصومش  بود . ارزو می کردم عشقش متعلق به من

باشه . بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره

که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت: متشکرم و گونه  منو بوسید.


می خوام بهش بگم، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی

 باشم. من عاشقشم. اما ....... من خیلی خجالتی هستم.......... علتشو

 نمیدونم.


روز قبل از جشن دانشگاه پیشم اومد و گفت: قرارم بهم خورده، اون

نمی خواد با من بیاد. من با کسی قرار نداشتم . ترم گذشته ما به هم قول

داده بودیم که اگر زمانی هیچکدومون برای مراسم پاتنر قرار نداشتیم با

 هم باشیم درست مثل خواهر و برادر. ما هم با هم به جشن رفتیم .

جشن به پایان رسید من پشت سر اون، کنار در خروجی ،ایستاده بودم.

تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیباش و اون چشمای همچون

 کریستالش بود. ارزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون

مثل من فکر نمیکرد و من اینو می دونستم به من گفت: متشکرم . شب

 خیلی خوبی بود و گونه منو بوسید .


می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی

 باشم . من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم ....... علتشو

نمیدونم .


یه روز گذشت ، سپس یه هفته ، یک سال ......... قبل از اینکه بتونم حرف

 دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که

درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره .

 
می خواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهی

 نمیکرد و من این رو می دونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت

من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در اغوش

 گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و اروم گفت : تو بهترین

داداشی دنیا هستی . متشکرم و گونه منو بوسید.


می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی

باشم . من عاشقشم . اما.......من خجالتی هستم .......علتشو  نمیدونم .


نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا

 داره ازدواج میکنه ، من دیدم که بله رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد . با

مرد دیگه ای ازدواج کرد . من می خواستم که عشقش متعلق به من

باشه . اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم ، اما قبل از

 اینکه  از کلیسا بره بیرون رو به من کرد و گفت: تو اومدی؟ متشکرم.


می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام که فقط

داداشی باشم . من عاشقشم . اما ....... من خیلی خجالتی

هستم .......علتشو نمیدونم .


سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه می کنم که دختری که من رو

 داداشی خودش می دونست  توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران

 تحصیلش دور تابوت هستند ، یک نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه

دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته بود و این چیزی هست که اون

 نوشته بود:


تمام توجهم به اون بود. ارزو می کردم که عشقش برای من باشه . اما

اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو می دونستم . من

می خواستم بهش بگم، می خواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای

من داداشی باشه من عاشقش هستم . اما .......من خجالتی ام ........

 نمیدونم چرا ........... همیشه ارزو داشتم که به من بگه دوستم داره .


 
ای کاش این کارو می کردم   ای کاش بهش می گفتم که چقدر دوستش

دارم  با خودم فکر می کردم و گریه می کردم

 
 
<< اگه هم دیگرو دوست دارید به هم بگید . خجالت نکشید عشق رو از

هم دریغ نکنید . خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف

 مقابل نباشید ، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.

 khanooooomy.blogfa.com

+نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت0:19توسط | با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده |

    مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

        کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

            حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

                مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

                    نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

                        تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

                            یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

                                   من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

                                         قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

+نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت4:7توسط محمد | با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده |